امروز مي‌خواهيم از ساکاها (سكاها) با شما صحبت كنيم زيرا اين طور به نظر مي‌رسد كه اين مردم در ادوار مختلف تاريخ كشور ما از زمان مادها تا بعد دوران ساساني نقش مهمي در اوضاع سياسي و هنري ما داشته‌اند.

هنر ساكاها خصوصياتي داشته است كه تقريباً در همه جا به آساني تشخيص داده  مي‌شود و براي ما به جاي نشانه‌اي است كه ما را راجع به هويت اين مردمان کوچ رو كه دائماً در حركت بودند روشن مي‌نمايد.

ساكاها در سرزمين واقع بين آسيا و اروپا يعني انتهاي شمال غربي شبه جزيره آناتولي وجنوب غربي يونان قديم تا نواحي كوهستاني آلتايي رفت و آمد و حکومت داشتند.

در قرن شش و پنج پيش از ميلاد مسيح ساكاها رابطه‌هاي سياسي و اقتصادي و هنري بسيار نزديك با يونانيهاي ساكن بنادر اطراف درياي سياه داشتند.

از نظر اقتصادي رابطه يونانيها با ساكاها در اين نواحي بيشتر بستگي به شراب داشت. ساكاها شراب ‌خورهاي غريبي بودند  كه اختلاط آب را با شراب حرام مي‌دانستند و شايد به همين سبب است كه بيشتر ريتون‌هاي كه در ايران به هخامنشي‌ها نسبت داده شده اثر هنر ساكايي دارند.

مانند ريتون‌طلايي كه در موزه ايران باستان حفظ مي‌شود و هنگامي كه آنرا براي نمايشگاه هفت هزار سال هنر ايران به پاريس مي‌بردند قيمت آنرا در دويست‌هزار دلار تخمين كردند. اين ريتون از نظر هنري از بسياري جهات با هنر ساكايي یکی و برابر است و بسيار جاي تعجب است كه بعضي در اصليت آن ترديد كرده‌اند. زيرا تمام خصوصيات هنر ساكايي در اين ريتون موجود است.يونانيها شرابشان را به اين ساكاهاي ساكن اطراف درياي سياه مي‌فروختند و به جاي آن از آنها چوب و حبوبات و غلام های اسیر آریایی(قطعاً توجه دارید که غلام در اجتماع يوناني‌ها نقش مهمي برعهده داشت ) و پوست حيوانات مانند سنجاب و خز مي‌گرفتند و تمام اينها فراورده‌هايي بود كه ساكاها از نقاط دور دست اروپا و آسيا به بنادر درياي سياه براي مبادله مي‌آوردند.

دقت شود به چه طريق ساكاها سبب نقل و انتقال اصول هنري از نقطه‌‌‌اي به نقطه ديگر جهان گرديده‌اند. يكي از دانشمندان شوروي كه در امر ساكاها مطالعات زياد دارد و راجع به داستان سيمرغ و ديگر داستان‌هاي ما هم مقاله جالبي نوشته است « روستوزف» نام دارد. توجه بفرماييد رستوزف چه مي‌گويد: وي مي‌گويد مردمي كه بين دانوب و « دون» مسكن داشتند اقوام مختلفي بودند كه به زبان تُرکی حرف مي‌زدند. مقصود زبان ترکی استانبولی یا آذربایجانی نيست ولي زباني است كه كلمات تُرکی باستان در آن زياد ديده مي‌شود. ميان اقوام ديگر قوم های ساکایی یهودی که یهودیهای ایشوزی و آزار را نيز ذكر مي‌كند و اضافه مينمايد كه آزارها و ساکایی های یهودی(ایشغوزی) نيز به زبان ترکی تكلم مي‌كرده‌اند.

 يونانيها قرن پنجم راجع به ساکا یا سكاها مي‌گويند آنها نه گندم مي‌كارند و نه زمين را شخم مي‌كنند و دائماًً خانه به دوش و در حرکت‌اند و به دنبال چراگاه براي گله‌هايشان مي‌گردند. اين مطلب مرا به ياد اين چادرهاي سياه مي‌اندازد كه در فصول مختلف سال از قشقایی های شیراز به طرف نواحي شمال و يا به عكس نقل مكان مي‌دهند و بسياري از آنان در ميان راه ها ديده مي‌شوند. من هميشه آرزو داشتم از زندگي آنها اطلاع بيشتري پيدا كنم. ابتدا تصور مي‌كردم مردم فقيري هستند ولي همين كه با بعضي از چادر سياهان آشنا شدم ديدم زن‌هايشان در جوال‌هايي كه مانند قالي بافته مي‌شود طلا آلات زياد دارند و هر قدر خارج چادرهايشان محقر است داخل آنها زيبا و مفروش از قاليچه‌هاي اعلاست.

بيشتر اين چادر نشينان گله‌هاي فراوان گوسفند و بز و شتر دارند.  شتر و اسب براي حمل وسايل زندگي آنان به كار مي‌رود و وقتي قافله خانوادگي آنها به راه مي‌افتد در ميان پيچ و خم كوهستان منظره بسيار زيبايي به وجود مي‌آورد. به محض اينكه تصميم گرفتند درنقطه‌اي براي مدت يك هفته يا كمي بيشتر بمانند در عرض چند دقيقه چادرهايشان برپا مي‌شود و معجز اينكه برف و باران و باد اثري در اين چادرنشينان ندارد يا شايد دارد و ما نمي‌دانيم. به هر حال مردم سخت و ورزش كرده‌اي هستند كه تحمل هر نوع سختي را دارند و مراتع سبز برايشان ارزش زياد دارد.

بنابر قول يوناني‌ها مردان ساکا یا سكايي تمام روز را روي اسب‌هايشان مي‌گذرانند و مانند اينكه اسب و اسب سوار  يك موجود است و نه دو موجود مختلف و شايد همين ساكاها هستند كه موجود خيالي «سانتور» را در يونان به وجود آورده‌اند كه بدن اسب و سر انسان دارد.

كلاه ساكايي نوك تيز است و بارها در نقوش مختلف آسیایی  و خصوصاً در این منطقه نشان داده شده است. داريوش آنان را ساكايي تيز خود (تيگرا خودا) يعني با كلاه خود نوك تيز نام برده است.

قباي آنان كوتاه بوده است و كمربندي بر آن مي‌بستند و شلوارشان مانند شلوار ترکان و قفقازی ها هست و در پايين بسته است و چكمه‌اي از چرم نرم برپا دارند. اسب‌هايشان ركاب ندارد و زين اسب‌هايشان فقط جل نمدي است. سلاحشان كمان داني است كه در آن كمان كوتاهي قرار داده‌اند و خنجر كوتاهي نيز بر كمر دارند. گاهي تبر يا نيزه سبكي نيز همراه آنان است. سپرهايشان بسيار كوچك است.

توجه بفرماييد هرودت راجع به جنگ و گزير آنان چه مي‌گويد:« آنها در ابتدا حمله مختصري مي‌كنند و به محض اين كه دشمن خود را براي مقابله مهيا كرد سر اسب‌هايشان را بر مي‌گردانند و با سرعت غريبي پا به فرار مي‌گذارند در حاليكه سرشان را به عقب برگردانده تيرهايشان را به روي تعقيب‌كنندگان پرتاب مي‌نمايند. آيا اين همان سبك جنگ و گريز اشكانيان نيست كه رومي‌ها را به جان آورده بود؟

نيز يونانيها مي‌گويند پيش از سكاها اطراف درياي سياه بوسيله كيمرها مسكون شده بود و وقتي ساكاهاي زورمند وارد آن نواحي شدند كيمرها از آنجا فرار كردند و به طرف قفقاز رفتند. ساكاها به تعقيب آنان پرداختند ولي به جاي اين كه وارد كوهستان قفقاز شوند از ساحل شرق درياي سياه پايين آمدند و وارد قسمت شرقي آسياي صغير شدند.

در آن موقع يعني بين قرن 8 و 7 پيش از ميلاد مسيح در اين ناحيه از جهان يعني ناحيه آذربایجان های كنوني و شمال بين النهرين كشور اورارتور و آشور قدرت فوق العاده‌اي يافته بودند و آشوري‌ها تصميم داشتند با از بين بردن تمام جمعيت شهرهاي دنياي آن زمان يا نقل و انتقال آنان به نقاط مختلف حكومت خود را بر جهان آن روز برقرار سازند. اين هر دو قوم از وجود ساكاها و كيمرها براي جلوگيري از حملات قبايل وحشی آریایی و اسلاوی استفاده نمودند. ولي اين دو قوم پس از دفع خطر حمله قبايل آریایی خود، براي آشوري‌ها و اورارتوريي‌ها خطر جديدي بوجود آورده بودند و هر زمان با یکی از آنها  براي سركوب كردن ديگري متحد مي‌شدند. بطوريكه كه در نتيجه اتحاد آنها با آشور چيزي نمانده بود كه اورارتور به كلي منقرض گردد، كمي بعد با اورارتور اتفاق كردند و آشور را تهديد نمودند ولي آشارهادون، پادشاه آشور دختر خود را به ازدواج رئيس آنها كه بوراغا نام داشت درآورد و اتفاقات بعدي به قرار زير بود.

كيمرها با اورارتور عقد اتحاد بستند ولي در برابر آشوري‌ها ناچار شدند به غرب آسياي كوچك حركت كنند و شهر سارد را گرفتند سپس ساكاها با آشور متفق شدند و مادها را شكست دادند و تا دروازه‌هاي مصر رفتند و در تورات نيز ذكري از مظالم آنها هست. بعداً همان سكاها با مادها متفق گرديدند و آشور را از ميان بردند و شهر نينوا را به باد آتش دادند و پس از اين پيروزي مادها به فكر عقب راندن متحدان خطرناك خود افتادند و اين كار به وسيله سوموک آزار فرمانده مادی انجام گرفت و احتمالاً مجدداً ساكاها به قفقاز و اروپاي جنوب شرقي رهسپار شدند.

از اين پس نام كمير‌ها ديگر برده نمي‌شود ولي ساکا یا سكاها هنوز نقش مهمي در وقايع سياسي اين نواحي بر عهده دارند. اسکندر با آنها به نزاع پرداخت و از هيلسپون عبور كرد و در ناحيه تراكيه به تعقيب آنها پرداخت. ولي سكاها با روش جنگ و گريز خود به نواحي شمالي‌تري رفتند و اسکندر نتوانست آنها را به دست آورد ولي همين لشكركشي سبب ايجاد جنگ با ماد شد.

اكنون سكاها را در نقطه ديگري از آسيا مطالعه مي‌نماييم. كاوش‌هايي كه در نواحي آلتايي در سيبريه به وسيله دانشمندان شوروي انجام گرفته قسمتي از خصوصيات ساكاها را كه در آن قسمت از آسيا در حدود قرن سوم پيش از ميلاد مسكن داشتند روشن مي‌نمايد.

در سال 1924 دانشمند معروف باستان شوروي رودنكو شروع به كاوش‌هاي علمي در آن ناحيه نمود، نتيجه اين كاوش‌كشف كُرقان‌هاي مختلف درناحيه پازيريك بود كه در آن كرقان‌ها همراه با مردگان تعدادي اسب به خاك سپرده شده بود. بنا به گفته هرودوت وقتی يكي از بزرگان سكايي وفات مي يافت همراه او تعدادي از غلامان و خدمه و همسر او و گردونه و اسب‌هايش را به خاك مي‌سپردند. علاوه بر قرائن باستان‌شناسي تجزيه با روش كاربن 14 نيز به تاريخ گذاري اين کرقان‌ها كمك كرده است.

اشيايي كه در کرقان‌هاي پازيريك پيدا شد از نظر مقايسه با نظاير آن كه در كشور ما كشف گرديده بسيار قابل توجه مي‌باشد.

كنون كرقان شماره 2 پازيريك را مطالعه مي‌كنيم. اين كرقان در گورستاني بود كه در آن پنج كرقان بزرگ و تعداد زيادي كرقان‌هاي كوچك قرار داشت كه در دو رديف قرار گرفته بودند. دره پازيريك در ارتفاع 1500 متر بالاي سطح دريا در آلتايي شرقي قرار دارد و بستر يك يخچال قديمي بوده است. رودنكو در سال‌هاي 1947 و 1948 كورگان شماره 2 پازيريك را باز كرد.

قطر تپه‌اي كه اين كرقان  در روي آن قرار داشت 36 متر ارتفاع آن از كف زمين 4 متر بود و قسمت فوقاني آن از قلوه سنگ پوشيده شده بود. قاچاقچيان در ميان آن چاهي زده بودند.

عرض و طول محل اصلي قبر كه در زير تپه قرار داشت 1/7 در 8/7 و عمق آن 4 متر بود. كف كرقان را با سنگ فرش كرده بودند و روي آن خاك ريخته بودند و روي خاك تيرهاي چوبي قرار داده شده بود و به طوري كه مي‌توان گفت كف اصلي گور از چوب بود.

روي اين كف چوبي تابوت قرار داشت، نه به معناي تابوت امروزي ما بلكه اطاقي با عرض و طول 56/3 در 9/4  و 5/1 متر ارتفاع كه به وسيله تيرهايي كه روي هم قرار داده بودند به وجود آمده بود.

طرز قرار دادن تيرهاي بر روي هم  همان است كه امروز براي ساختمان‌هاي قسمت جنگلي آذربایجان و ترکیه به كار برده مي‌شود (مانند انگشت‌هاي دو دست كه لاي هم قرار گيرند).

اين گورها اكنون به موزه ارميتاژ انتقال داده شده و نويسنده بعضي از آنها را با متوفي موميايي شده ، واقع در آن و تمام اشيايي كه همراه او بوده است در آن موزه مشاهده نموده است.

از محلي كه قاچاق‌چيان سوراخ كرده بودند آب وارد قبر شده بود و در نتيجه تمام اشيايي كه داخل قبر بود به حال يخ زده درآمده بود.

اسبهايي كه همراه متوفي در قبر قرار داده شده بود در قسمتي از زمين قرار داشت كه چند بار يخ زده و مجدداً آب شده بود و استخوان آنها در نتيجه فشار تيرهاي سقف خرد شده بود. با اين حال معلوم بود سر همه آنها به طرف مشرق برگردانده شده بود و آنها را با ضرب تبري كه بر روي پيشانيشان زده بودند هلاك نموده بودند. موي اسبها سالم مانده بود و معلوم بود كه همه آنها به رنگ تيره بودند. تمام زين و يراق و دهنه اسب و تزيينات ديگر آن در نتيجه يخ زدگي سالم مانده بود و اين اشياء از چوب و عاج و چرم و نمد و فلزات مانند طلا بودند.

در كنار اسبها سپرهاي چوبي قرار داده شده بود و در كيسه‌اي چرمي مقداري پنير بود. يك قشر دوازده سانتيمتر يخ زده‌اي روي کرقان قرار گرفته بود.

طرف ديوار جنوبي مرده را قرار داده بودند و طرف مشرق خوراك و آلات موسيقي و مجمر براي سوزاندن عود، و اسبها به طرف ديوار شمالي بودند. خوراكي‌ها روي چهار ميز كوچك گذاشته شده بود.

داخل تابوتي يك مرد و يك زن بودند. اشياء متعددي  همراه آنان بود همراه زن دو جفت چكمه بود كه به طرز زيبايي ساخته شده بود. زن و مرد هر دو موميايي شده و يخ زده بودند. زن چهل ساله بود و براي اينكه او را موميايي كنند سرش را تراشيده بودند. دندانهايش سالم بود و مرگ او طبيعي به نظر مي‌رسيد يعني براي كشتن او و قرار دادن نزد شوهرش به او ضربه‌اي نزده بودند و شايد او را مسموم كرده بودند.

براي موميايي كردن او قسمتي از استخوان شقيقه‌ا‌ش را شكافته بودند و پس از اينكه مغز او را بيرون آورده بودند استخوان را مجدداً در جاي خود قرار داده بودند.

مرد در موقع مرگ 60 ساله بود و احتمالاً در جنگي كشته شده بود زيرا در طرف راست او سر او دو سوراخ و در طرف چپ يك سوراخ ديده مي‌شد. شكم و مغز او را خالي كرده سپس محل آن را با نخ دوخته بودند. او در جواني خال كوبي كرده بود.

ما نظير چنين گورهايي را در زيويه و حسنلو كشف كرديم و حدس زده مي‌شود كه قبر زيويه متعلق به زماني است كه ساكاها با اتحاد با آشور موفق شدند مادها را شكست دهند و مدت كوتاهي در ناحيه مانايي در كنار درياچه اروميه بر مردم بومي هم نژادشان مسلط بودند.

منبع: 

کتاب فلات ایران در گذر تاریخ

تالیف دکتر بهمن آرین