نشانه عصا
نشانه عصا
نشان عصایی که به شکل برآمدگی می باشد، مثل نقشه آن منطقه است.
گذرگاه یک راه قدیمی را می تواند داده باشد. در جهت عصا ( چرخش عصا) در محیط اطراف، موارد غیر طبیعی را باید با دقت بررسی کرد. از طرفی ممکن است عصا، شکل غار یا تونل را به ما نشان داده باشد. در این صورت باید سنگلاخ هایی که احتمال وجود غار در نزدیکی اش باشد و یا مکان هایی که پوشید شده اند به خوبی بررسی شوند.
پیشنهاد می کنیم به سنگلاخ هایی که طبیعی جلوه می دهند دقت زیادی بکنید.
نان سنگی
نان سنگی در دفینه یابی
ماده بسیار جالب توجهی است که در حفاری های قبرها و یا مکان مقدس و مخصوص عبادت در ایران با آن مواجه می شویم. رنگش ترکیب رنگهای سیاه و سبز بوده، عینا در شکل نان فرانسوی می باشد. با استفاده از لعاب ساروج در یک قالب مخصوص قسمت زیر آن دقیقا مثل نان درآورده شده، قسمت روی آن نیز بسیار عالی کار شده است. بعد از بیرون آمدن از قالب کاملا مثل قرص نان تداعی می کند در این شرایط مشاهده شده است که افراد غیرواقف بر موضو ع، از آن به عنوان یک نقشه و یا راهنمای محل پول تعبیر کرده اند. لکن چیزی که در اینجا باید گفت آن است که اینگونه سنگ هایی به دور از هرگونه سفسطه، بنا بر اعتقادات دینی مبنی بر خلقت انبیاء از سنگ، در کنار قبور دفن می شده است. هدف از این کار وجود یک سنگ نماد انبیاء در کنار فرد مرده تا روز قیامت به عنوان دوستی مثل شخص حضرت عیسی بوده است. به همین صورت سنگ در هر دوره ای سمبل نان بوده است. بر طبق نقشه های انجیل متی، شیطان از حضرت عیسی خداست تا نان را به سنگ تبدیل کند. از این اعتقاد است که سنگهای دفن شده به عنوان نماد برکت نیز تصور می شدند. چنین سنگهایی با اهداف گنج یابی همخوانی ندارند. احتمالا سمبل انبیاء و حضرت عیسی و یا نماد خیر و برکت بوده اند.
آبشارها
آبشار یکی از عناصری است که در حرفه گنج یابی از اهمیت بسزایی برخوردار است. انسان ها از زمانهای بسیار دور بدین سو، برای مصرف دایمی خود آب و برای حفاظت از خودشان نیز ساختار طبیعی استراتژیک را در صدر کارهایشان قرار می دادند. نجفی/ یئرآلتی
آبشارها و مناطق اطرافش برای مخفی کردن دفينه نقاطی ایده آل محسوب می شدند، زیرا علاوه بر آنکه یک محل مسکونی دایمی بوده، در عین حال همیشه زیر نظر فرد مخفی کننده نیز بوده است. مناطق آبشار جایی است که هر کسی نمی تواند برای مدت طولانی اقامت کند، در عوض مناطق اطرافش محل اقامت خوبی است. نهایت اینکه مناطق دارای آبشار به خاطر جو سرسبز و جنگلی محلی مساعد برای اختفاء بوده است. در ادامه تمام آنچه گفته شد، اگر تفکر تقدس آب را که در قالب یک فرهنگ از زمانهای دور به زمان ما منتقل شده، اضافه نماییم، بهتر متوجه خواهیم شد که چرا در دوره های نزدیک تا این حد با آب سر و کار داشته اند. معمولا اموال مخفی شده در بیرون آبشار قرار داده میشوند. علیرغم اینکه افراد زیادی ادعا می کنند که اموال مخفی در پشت آبشار یعنی عقب جایی که آب جریان دارد می باشد، این امر به شدت غيرمنطقی است. زیرا این نقطه همان جعلی است که به ذهن هر جستجوکننده می رسد. در مقابل، اگر در کنار آبشار غارها و یا پناهگاه هایی وجود داشته باشند، برای جستجو در آن اهمیت زیادی باید داد.
بر اساس تجربه های ما، نقاطی که در اطراف آبشار به مسافت 150 – 30 قدم به چشم می خورد بیشتر ترجیح داده می شده اند. خصوصا اگر محموله دفن شده باشد، باید در اطراف به دنبال رد، علامت و نشان های بگردید. اگر هم به صورت محموله ای بر روی صخره دفن شده باشد، باید محلی که امکان اختفای محموله در آن وجود دارد به طور حتم تصویرسازی شده است. در چنین مکان هایی علامت گذاری سمبل ماهی اهمیت زیادی دارد. همچنانکه معلوم است ماهی در عین حالی که تمثیل کننده حضرت عیسی است، اولین سمبلی است که در ارتباط با آب ترسیم می شود. لکن منطقی نیست که به محض مشاهده آب فکر کنیم که امانتی در آب و یا جایی نزدیک آب است. ماهی ترسیم شده و نشانه های مکمل اطراف آن باید به طور صحیحی مورد بررسی قرار گیرد.
در اینجا سمبلی را که در 100 – 80 متری یک آبشار و در دامنه کوهي ترسیم شده است را شرح می دهیم، متاسفانه در حال حاضر عکسی از این شکل در دستمان نبود. @yeralti
در این شکل با استفاده از چهار علامت مار از همان تعداد مزار بحث شده است. این مزارها همگی برای یک خانواده درست شده بودند یکی از این مزارها در خلاف جهت بقیه است و علامت ماری هم که همین وضعیت را داشت دقیقا سمبل آن مزار بود، علامت مار که در خلاف جهت بقیه است به همین جا اکتفا نکرده، در عین حال بر تومولوس )تل خاکی( بودن این مزار نیز اشاره دارد. این مطلب را از خمیدگی بدن مار مورد نظر متوجه می شویم.
توجه: اگر چنین خمیدگی هایی به سمت پایین باشند، نشانه وجود یک تل خاكي و در صورتی که رو به سمت بالا بوده باشد، دلیل بر وجود یک غار مخفی یا ورودی یک تونل است.
سکاها یا ساکاها و کرقان هایشان
امروز ميخواهيم از ساکاها (سكاها) با شما صحبت كنيم زيرا اين طور به نظر ميرسد كه اين مردم در ادوار مختلف تاريخ كشور ما از زمان مادها تا بعد دوران ساساني نقش مهمي در اوضاع سياسي و هنري ما داشتهاند.
هنر ساكاها خصوصياتي داشته است كه تقريباً در همه جا به آساني تشخيص داده ميشود و براي ما به جاي نشانهاي است كه ما را راجع به هويت اين مردمان کوچ رو كه دائماً در حركت بودند روشن مينمايد.
ساكاها در سرزمين واقع بين آسيا و اروپا يعني انتهاي شمال غربي شبه جزيره آناتولي وجنوب غربي يونان قديم تا نواحي كوهستاني آلتايي رفت و آمد و حکومت داشتند.
در قرن شش و پنج پيش از ميلاد مسيح ساكاها رابطههاي سياسي و اقتصادي و هنري بسيار نزديك با يونانيهاي ساكن بنادر اطراف درياي سياه داشتند.
از نظر اقتصادي رابطه يونانيها با ساكاها در اين نواحي بيشتر بستگي به شراب داشت. ساكاها شراب خورهاي غريبي بودند كه اختلاط آب را با شراب حرام ميدانستند و شايد به همين سبب است كه بيشتر ريتونهاي كه در ايران به هخامنشيها نسبت داده شده اثر هنر ساكايي دارند.
مانند ريتونطلايي كه در موزه ايران باستان حفظ ميشود و هنگامي كه آنرا براي نمايشگاه هفت هزار سال هنر ايران به پاريس ميبردند قيمت آنرا در دويستهزار دلار تخمين كردند. اين ريتون از نظر هنري از بسياري جهات با هنر ساكايي یکی و برابر است و بسيار جاي تعجب است كه بعضي در اصليت آن ترديد كردهاند. زيرا تمام خصوصيات هنر ساكايي در اين ريتون موجود است.يونانيها شرابشان را به اين ساكاهاي ساكن اطراف درياي سياه ميفروختند و به جاي آن از آنها چوب و حبوبات و غلام های اسیر آریایی(قطعاً توجه دارید که غلام در اجتماع يونانيها نقش مهمي برعهده داشت ) و پوست حيوانات مانند سنجاب و خز ميگرفتند و تمام اينها فراوردههايي بود كه ساكاها از نقاط دور دست اروپا و آسيا به بنادر درياي سياه براي مبادله ميآوردند.
دقت شود به چه طريق ساكاها سبب نقل و انتقال اصول هنري از نقطهاي به نقطه ديگر جهان گرديدهاند. يكي از دانشمندان شوروي كه در امر ساكاها مطالعات زياد دارد و راجع به داستان سيمرغ و ديگر داستانهاي ما هم مقاله جالبي نوشته است « روستوزف» نام دارد. توجه بفرماييد رستوزف چه ميگويد: وي ميگويد مردمي كه بين دانوب و « دون» مسكن داشتند اقوام مختلفي بودند كه به زبان تُرکی حرف ميزدند. مقصود زبان ترکی استانبولی یا آذربایجانی نيست ولي زباني است كه كلمات تُرکی باستان در آن زياد ديده ميشود. ميان اقوام ديگر قوم های ساکایی یهودی که یهودیهای ایشوزی و آزار را نيز ذكر ميكند و اضافه مينمايد كه آزارها و ساکایی های یهودی(ایشغوزی) نيز به زبان ترکی تكلم ميكردهاند.
يونانيها قرن پنجم راجع به ساکا یا سكاها ميگويند آنها نه گندم ميكارند و نه زمين را شخم ميكنند و دائماًً خانه به دوش و در حرکتاند و به دنبال چراگاه براي گلههايشان ميگردند. اين مطلب مرا به ياد اين چادرهاي سياه مياندازد كه در فصول مختلف سال از قشقایی های شیراز به طرف نواحي شمال و يا به عكس نقل مكان ميدهند و بسياري از آنان در ميان راه ها ديده ميشوند. من هميشه آرزو داشتم از زندگي آنها اطلاع بيشتري پيدا كنم. ابتدا تصور ميكردم مردم فقيري هستند ولي همين كه با بعضي از چادر سياهان آشنا شدم ديدم زنهايشان در جوالهايي كه مانند قالي بافته ميشود طلا آلات زياد دارند و هر قدر خارج چادرهايشان محقر است داخل آنها زيبا و مفروش از قاليچههاي اعلاست.
بيشتر اين چادر نشينان گلههاي فراوان گوسفند و بز و شتر دارند. شتر و اسب براي حمل وسايل زندگي آنان به كار ميرود و وقتي قافله خانوادگي آنها به راه ميافتد در ميان پيچ و خم كوهستان منظره بسيار زيبايي به وجود ميآورد. به محض اينكه تصميم گرفتند درنقطهاي براي مدت يك هفته يا كمي بيشتر بمانند در عرض چند دقيقه چادرهايشان برپا ميشود و معجز اينكه برف و باران و باد اثري در اين چادرنشينان ندارد يا شايد دارد و ما نميدانيم. به هر حال مردم سخت و ورزش كردهاي هستند كه تحمل هر نوع سختي را دارند و مراتع سبز برايشان ارزش زياد دارد.
بنابر قول يونانيها مردان ساکا یا سكايي تمام روز را روي اسبهايشان ميگذرانند و مانند اينكه اسب و اسب سوار يك موجود است و نه دو موجود مختلف و شايد همين ساكاها هستند كه موجود خيالي «سانتور» را در يونان به وجود آوردهاند كه بدن اسب و سر انسان دارد.
كلاه ساكايي نوك تيز است و بارها در نقوش مختلف آسیایی و خصوصاً در این منطقه نشان داده شده است. داريوش آنان را ساكايي تيز خود (تيگرا خودا) يعني با كلاه خود نوك تيز نام برده است.
قباي آنان كوتاه بوده است و كمربندي بر آن ميبستند و شلوارشان مانند شلوار ترکان و قفقازی ها هست و در پايين بسته است و چكمهاي از چرم نرم برپا دارند. اسبهايشان ركاب ندارد و زين اسبهايشان فقط جل نمدي است. سلاحشان كمان داني است كه در آن كمان كوتاهي قرار دادهاند و خنجر كوتاهي نيز بر كمر دارند. گاهي تبر يا نيزه سبكي نيز همراه آنان است. سپرهايشان بسيار كوچك است.
توجه بفرماييد هرودت راجع به جنگ و گزير آنان چه ميگويد:« آنها در ابتدا حمله مختصري ميكنند و به محض اين كه دشمن خود را براي مقابله مهيا كرد سر اسبهايشان را بر ميگردانند و با سرعت غريبي پا به فرار ميگذارند در حاليكه سرشان را به عقب برگردانده تيرهايشان را به روي تعقيبكنندگان پرتاب مينمايند. آيا اين همان سبك جنگ و گريز اشكانيان نيست كه روميها را به جان آورده بود؟
نيز يونانيها ميگويند پيش از سكاها اطراف درياي سياه بوسيله كيمرها مسكون شده بود و وقتي ساكاهاي زورمند وارد آن نواحي شدند كيمرها از آنجا فرار كردند و به طرف قفقاز رفتند. ساكاها به تعقيب آنان پرداختند ولي به جاي اين كه وارد كوهستان قفقاز شوند از ساحل شرق درياي سياه پايين آمدند و وارد قسمت شرقي آسياي صغير شدند.
در آن موقع يعني بين قرن 8 و 7 پيش از ميلاد مسيح در اين ناحيه از جهان يعني ناحيه آذربایجان های كنوني و شمال بين النهرين كشور اورارتور و آشور قدرت فوق العادهاي يافته بودند و آشوريها تصميم داشتند با از بين بردن تمام جمعيت شهرهاي دنياي آن زمان يا نقل و انتقال آنان به نقاط مختلف حكومت خود را بر جهان آن روز برقرار سازند. اين هر دو قوم از وجود ساكاها و كيمرها براي جلوگيري از حملات قبايل وحشی آریایی و اسلاوی استفاده نمودند. ولي اين دو قوم پس از دفع خطر حمله قبايل آریایی خود، براي آشوريها و اورارتورييها خطر جديدي بوجود آورده بودند و هر زمان با یکی از آنها براي سركوب كردن ديگري متحد ميشدند. بطوريكه كه در نتيجه اتحاد آنها با آشور چيزي نمانده بود كه اورارتور به كلي منقرض گردد، كمي بعد با اورارتور اتفاق كردند و آشور را تهديد نمودند ولي آشارهادون، پادشاه آشور دختر خود را به ازدواج رئيس آنها كه بوراغا نام داشت درآورد و اتفاقات بعدي به قرار زير بود.
كيمرها با اورارتور عقد اتحاد بستند ولي در برابر آشوريها ناچار شدند به غرب آسياي كوچك حركت كنند و شهر سارد را گرفتند سپس ساكاها با آشور متفق شدند و مادها را شكست دادند و تا دروازههاي مصر رفتند و در تورات نيز ذكري از مظالم آنها هست. بعداً همان سكاها با مادها متفق گرديدند و آشور را از ميان بردند و شهر نينوا را به باد آتش دادند و پس از اين پيروزي مادها به فكر عقب راندن متحدان خطرناك خود افتادند و اين كار به وسيله سوموک آزار فرمانده مادی انجام گرفت و احتمالاً مجدداً ساكاها به قفقاز و اروپاي جنوب شرقي رهسپار شدند.
از اين پس نام كميرها ديگر برده نميشود ولي ساکا یا سكاها هنوز نقش مهمي در وقايع سياسي اين نواحي بر عهده دارند. اسکندر با آنها به نزاع پرداخت و از هيلسپون عبور كرد و در ناحيه تراكيه به تعقيب آنها پرداخت. ولي سكاها با روش جنگ و گريز خود به نواحي شماليتري رفتند و اسکندر نتوانست آنها را به دست آورد ولي همين لشكركشي سبب ايجاد جنگ با ماد شد.
اكنون سكاها را در نقطه ديگري از آسيا مطالعه مينماييم. كاوشهايي كه در نواحي آلتايي در سيبريه به وسيله دانشمندان شوروي انجام گرفته قسمتي از خصوصيات ساكاها را كه در آن قسمت از آسيا در حدود قرن سوم پيش از ميلاد مسكن داشتند روشن مينمايد.
در سال 1924 دانشمند معروف باستان شوروي رودنكو شروع به كاوشهاي علمي در آن ناحيه نمود، نتيجه اين كاوشكشف كُرقانهاي مختلف درناحيه پازيريك بود كه در آن كرقانها همراه با مردگان تعدادي اسب به خاك سپرده شده بود. بنا به گفته هرودوت وقتی يكي از بزرگان سكايي وفات مي يافت همراه او تعدادي از غلامان و خدمه و همسر او و گردونه و اسبهايش را به خاك ميسپردند. علاوه بر قرائن باستانشناسي تجزيه با روش كاربن 14 نيز به تاريخ گذاري اين کرقانها كمك كرده است.
اشيايي كه در کرقانهاي پازيريك پيدا شد از نظر مقايسه با نظاير آن كه در كشور ما كشف گرديده بسيار قابل توجه ميباشد.
كنون كرقان شماره 2 پازيريك را مطالعه ميكنيم. اين كرقان در گورستاني بود كه در آن پنج كرقان بزرگ و تعداد زيادي كرقانهاي كوچك قرار داشت كه در دو رديف قرار گرفته بودند. دره پازيريك در ارتفاع 1500 متر بالاي سطح دريا در آلتايي شرقي قرار دارد و بستر يك يخچال قديمي بوده است. رودنكو در سالهاي 1947 و 1948 كورگان شماره 2 پازيريك را باز كرد.
قطر تپهاي كه اين كرقان در روي آن قرار داشت 36 متر ارتفاع آن از كف زمين 4 متر بود و قسمت فوقاني آن از قلوه سنگ پوشيده شده بود. قاچاقچيان در ميان آن چاهي زده بودند.
عرض و طول محل اصلي قبر كه در زير تپه قرار داشت 1/7 در 8/7 و عمق آن 4 متر بود. كف كرقان را با سنگ فرش كرده بودند و روي آن خاك ريخته بودند و روي خاك تيرهاي چوبي قرار داده شده بود و به طوري كه ميتوان گفت كف اصلي گور از چوب بود.
روي اين كف چوبي تابوت قرار داشت، نه به معناي تابوت امروزي ما بلكه اطاقي با عرض و طول 56/3 در 9/4 و 5/1 متر ارتفاع كه به وسيله تيرهايي كه روي هم قرار داده بودند به وجود آمده بود.
طرز قرار دادن تيرهاي بر روي هم همان است كه امروز براي ساختمانهاي قسمت جنگلي آذربایجان و ترکیه به كار برده ميشود (مانند انگشتهاي دو دست كه لاي هم قرار گيرند).
اين گورها اكنون به موزه ارميتاژ انتقال داده شده و نويسنده بعضي از آنها را با متوفي موميايي شده ، واقع در آن و تمام اشيايي كه همراه او بوده است در آن موزه مشاهده نموده است.
از محلي كه قاچاقچيان سوراخ كرده بودند آب وارد قبر شده بود و در نتيجه تمام اشيايي كه داخل قبر بود به حال يخ زده درآمده بود.
اسبهايي كه همراه متوفي در قبر قرار داده شده بود در قسمتي از زمين قرار داشت كه چند بار يخ زده و مجدداً آب شده بود و استخوان آنها در نتيجه فشار تيرهاي سقف خرد شده بود. با اين حال معلوم بود سر همه آنها به طرف مشرق برگردانده شده بود و آنها را با ضرب تبري كه بر روي پيشانيشان زده بودند هلاك نموده بودند. موي اسبها سالم مانده بود و معلوم بود كه همه آنها به رنگ تيره بودند. تمام زين و يراق و دهنه اسب و تزيينات ديگر آن در نتيجه يخ زدگي سالم مانده بود و اين اشياء از چوب و عاج و چرم و نمد و فلزات مانند طلا بودند.
در كنار اسبها سپرهاي چوبي قرار داده شده بود و در كيسهاي چرمي مقداري پنير بود. يك قشر دوازده سانتيمتر يخ زدهاي روي کرقان قرار گرفته بود.
طرف ديوار جنوبي مرده را قرار داده بودند و طرف مشرق خوراك و آلات موسيقي و مجمر براي سوزاندن عود، و اسبها به طرف ديوار شمالي بودند. خوراكيها روي چهار ميز كوچك گذاشته شده بود.
داخل تابوتي يك مرد و يك زن بودند. اشياء متعددي همراه آنان بود همراه زن دو جفت چكمه بود كه به طرز زيبايي ساخته شده بود. زن و مرد هر دو موميايي شده و يخ زده بودند. زن چهل ساله بود و براي اينكه او را موميايي كنند سرش را تراشيده بودند. دندانهايش سالم بود و مرگ او طبيعي به نظر ميرسيد يعني براي كشتن او و قرار دادن نزد شوهرش به او ضربهاي نزده بودند و شايد او را مسموم كرده بودند.
براي موميايي كردن او قسمتي از استخوان شقيقهاش را شكافته بودند و پس از اينكه مغز او را بيرون آورده بودند استخوان را مجدداً در جاي خود قرار داده بودند.
مرد در موقع مرگ 60 ساله بود و احتمالاً در جنگي كشته شده بود زيرا در طرف راست او سر او دو سوراخ و در طرف چپ يك سوراخ ديده ميشد. شكم و مغز او را خالي كرده سپس محل آن را با نخ دوخته بودند. او در جواني خال كوبي كرده بود.
ما نظير چنين گورهايي را در زيويه و حسنلو كشف كرديم و حدس زده ميشود كه قبر زيويه متعلق به زماني است كه ساكاها با اتحاد با آشور موفق شدند مادها را شكست دهند و مدت كوتاهي در ناحيه مانايي در كنار درياچه اروميه بر مردم بومي هم نژادشان مسلط بودند.
منبع:
کتاب فلات ایران در گذر تاریخ
تالیف دکتر بهمن آرین
راه جلوگیری از سواستفاده فروشندگان فلزیاب
راه جلوگیری از سواستفاده فروشندگان فلزیاب
✅عمق فلزیاب
در مورد عمق کاوش فلزیابها عرض کنم که هر دستگاهی بسته به ساختارش و نوع سیستم کارآیش یه عمق مشخصی را سنس میکند بخواهیم رتبه بندی بکنیم اول فلزیابهای پالسی (صوتی) و بعد فلزیابهای فرکانس پایین (VLF) قرار میگیرند عمق کاوش پالسی ها به مراتب خیلی از سیستم های VLF بالاتر است در عوض دقت و سنس فلزات ریز توسط سیستم های VLF بالاست ، نهایت عمق کاوش پالسی ها ۶الی۷ متر و دستگاه های VLF هم نهایتاً ۱/۵ الی ۲ متر می باشد. فعلا در دنیا دستگاهی تولید نشده که فلزات باارزش را بیشتر از این متراژها سنس بکنه!
دوستان به این موارد حتما توجه کنید که زمانی که با فروشنده دستگاه تماس میگیرید هیچ وقت نپرسید که این دستگاه چقدر عمق میزند همیشه عمق یک دستگاه را با ذکر اندازه فلز بپرسید مثلا بپرسید که این دستگاه یه فلز 20در 20 را چقدر میزند یا یه فلز 50در50 جدید را چقدر میزند معمولا یک دستگاه خوب باید یه فلز 20در20 را بین 170 سانت الی 200 سانت باید بزند این معیار برای شماست که از قدرت دستگاه آگاه شوید. البته علاوه بر عمق نفوذ ثبات و پایداری دستگاه هم خیلی خیلی مهمه که در مورد آن نیز توضیحاتی خواهم داد.
اگر هم کسی قصد داشت دستگاهی از کسی بخرد حتی از خود من هم اینگونه بپرسید از من هم نخریدید هیچ ایرادی ندارد فقط با تحقیق بخرید و عجله نکنید و پولتان را که با زحمت بدست اورده اید بدون برنامه و بدون تحقیق دور نریزید ، من به شخصه که میگویم یک دستگاه خوب یه فلز 20در20 را بین 170 تا 2متر کاوش میکند .
نشست مکان دفینه
نشست ها همواره کمک های شایانی به ما در محیط ها برای پیدا کردن نقطه و محیط اصلی سازه میکنن
اما همین نشست ها هم شرایط خاص دارند
۱. نشست بیشتر از هشتاد سانت عمق غلط و قبلا گود برادری شده است
۲. نشست در مسیر های بارشی و ابرفتی نادرست
۳. نشست در شیب تند اگر سنگی بالای خود داشت درست
۴. نشست در شیب تند بدون سنگ غلط و رانش جداره زیرین هست
۵. نشست اگر به صورت خطی بود باید بررسی بشه کانال اب نباشه این مورد در تختی ها باید بررسی بشه
۶. نشست ها در مواقع زلزله و بارشی به دلیل تضعیف و فصل بهار کمک زیادی در به رسیدن هدف میکند
۷. حتما قبل از حفاری به تازه وجود امدن نشست تحقیق کنید
۸. در محیط های باستانی دنبال نشست باشید
۹. در محیط قبرستان سنگی نشست کرده بود بدون چون و چرا زیرش رو بررسی کنید
۱۰. هر نشستی نشانه نقطه نیست گاها ریزش سنگ از بالا در طی مسیر نشست های به وجود میاورد مواظب باشید
یک نشست درست از شکست سازه در زیر خود خبر میدهد.
با تشکر/ نجفی
نشست، دفینه، قبر، قبور، مزار، کانال، گور، گبر، گبری، قبر_یهودی، قبور_خمره_ای، تدفین، جادو، سحر، طلسم، هفت_جوش، ختم، ذکر، ختومات، اذکار، ورد، اوراد، ساحر، تسخیر، جن، اجنه، ترس
قبیله جوهنّا

قبیله جوهنّا
https://www.instagram.com/p/Be0h25aBefw/
کینه ای ترین و قدارترین قبیله جن
قبیله ای که انسان ها را دشمن میدارد.
با افراد بد سرشت انس گرفته و سحر و جادو به آنها میاموزد.
قبیله ای ترسناک و غیر صبور.
با انسانها قرارداد می بندد و در صورت عدم رعایت مفاد قرارداد بر خانواده طرف مسلط میشود.
اکثر قراردادهای حفظ دفینه ها با این قبیله است.
آدرس سایت: http://yeralti.blogfa.com
لینک: 👈👈
https://t.me/joinchat/AAAAAEIWiMkuxYOHw4LU_Q
نقش هلال و اختر

https://www.instagram.com/p/BeDRoZIBUHQ/
2500 سال قبل از میلاد نشانه ساکاها (ایشغوزها) و حاکمیتهای تُرک معاصر بوده است.
@yeralti
نشان هلال و ستاره عموما برای دفینه نیست و خیلی جاها به جهت سمبل یک ملت میباشد. در دفینه یابی علامت ماه عموما در جهت دهانه بازش باید جستجو را انجام داد. در این جهت احتمال پیدا کردن تومولوس نیز زیاد است. اگر قرص ماه تمام باشد و پهنایش به طرف پایین باشد در اطراف ممکن است غار باشد. اگر در داخل هلال یا ستاره این نقش ها علامت + باشد در کنار نقش ممکن است دفینه وجود داشته باشد. نقش هلال به تنهایی علامت مزار می باشد. باید در جهت دهانه بازش جستجو انجام دهید. با اینکه از نشانه ستاره کم استفاده شده است، به معنای یک منطقه باز (اراضی صاف) می باشد. در اطراف نشانه و در زمینی صاف نزدیک آن باید کاوش انجام شود. اگر ماه و ستاره با هم نقش شده باشند، در بعضی از پل ها و کناره های پل کشورمان این نقش وجود داشته و در نزدیکی های آن دفینه مشاهده شده است.
نظر اول : ستاره چهار گوش به معنای خطر بوده، و ستاره 6 گوش معنای تله ی بزرگ را می دهد، از طرفی برای نشان دادن جهت سیاره ها نیز ممکن است درست شده باشد. در جهت بلندترین گوشه اش باید حرکت کرد.
نظر دوم : ستاره یکی از قدیمی ترین نمادهای معنوی می باشد. 5 – 6 – 7 و 8 گوشه هایشان نیز موجود است. معنای هر کدام متفاوت می باشد، از همه قویتر 8 گوش آنها می باشد. مثلا 5 گوشه، نماد خاک، آتش، حیوان و آب می باشد، 8 گوش زیبایی، اعتماد، حکومت، و قدرت را معنا می دهد و نماد قدرت و قوت می باشد. نماد خدا و فرشته ی محافظ نیز می باشد.
نظر دیگر : معانی نشانه های ستاره خیلی مختلف می باشد. مهم است که مربوط به کدام دوره می باشد. ستاره هم 5 گوشش و هم 7 گوشش هست، ولی گاها 5 گوش ها به معنای 7 گوش می باشند. 5 + خورشید می شود 6 و 6 + ماه میشود 7. به این صورت است که می توان ستاره 5 گوش را به معنای ستاره 7 گوش نیز در نظر گرفت. همانطور که اشاره شد این مهم است که ستاره مربوط به کدام دوره بوده و به کدام مدنیت مربوط می باشد.
@yeralti
چشمه های آبدار یا خشک شده
چشمه ها جزو مکانهایی می باشند که باید جستجو شوند. اگر خشک هم شده باشد، قطعاً اطرافش باید جستجو شود. باید به دنبال نشانه دیگری بر روی چشمه بوده و باید به سنگ متفاوتی که در بالای چشمه اگر نبود اطرافش ممکن است وجود داشته باشد دقت کرد. اگر سنگ ثابتی وجود داشته باشد، اهمیت دارد. اگر روی سنگ چشمه منطقه ای ساروجی وجود داشته باشد، به اینجا نیز باید دقت کرد. سنگاب چشمه نیز مهم می باشد. در چشمه های گنبددار بار در نزدیک چشمه و در انبار می باشد. اگر چه در بعضی از چشمه ها، دفینه در مزار می باشد. مزار به دره نزدیک می باشد./نجفی
@yeralti


آشنایی با علائم و نشانه های علوم باستان شناسی:سکه ها،حروفات،علائم ،نسخه ها،گنج ها،دفینه ها